♥عاشقانه ترین ها...♥
به خلوت یک نفره ام خوش آمدی , این جا مدت هاست که یک بعلاوه یک میشود یک
چقدر بده یکیو بیشتر از جونت بخوای حاظر باشی همه کار براش بکنی حتی جونتم براش بدی اما اون از هیچکدوم از اینا خبر نداشته باشه یام خبر داشته باشه ولی به روت نیاره سخته بخوای هر روز هر جوری که شده بهش
یاد آور بشی که چقد دوستش داری ولی تمام تلاشت بیهوده باشه
و این فقط باعث میشه که هر لحظت بارونی بشه ... همیشه میگفت : تو خوشگل ترینی تو بهترینی ، چشمات حکم یک قرص آرامش بخش رو واسم داره . . . آغوش پر مهرت رو با هیچ چیزی تو دنیا عوضم نمیکنم بانوی دوست داشتنی من . . . آره اون راست میگفت من خیلی زیبا و تو دل برو بودم اما این روزگار حسود زیباییمو ازم گرفت . اما دنیا رو سرم خراب نشد چون میدونستم عشقم همیشه باهامه و یه تکیه گاه امن برای غلبه بر مشکلات . . . هفته ای یک بار شیمی درمانی م میکردند ! از دور دختر پسری رو دیدم که با هم قدم میزدند. ناگهان بدنم یخ زد . . . . دستمو بگیره بگه : آدما اذیتت میکنن ؟! بیا بریم پیش خودم سلام دوستان بعد از مدتی که نبودم من برگشتم از این به بعد من هستم ممنون از همه کسایی که تو این مدت به فکرم بودن و نظر دادن به نظر ها و درخواست های همه پاسخ داده میشه دوستان حالا ممکنه یکم دیرتر چون ماشالله با معرفتا زیادن و نظرات زیاده یکم دیر تر ج میدم دوستان بازم میگم ممنون از همه که به یادم بودین همه تونو دوشت دالم بابای


پس از بارها دکتر رفتن و آزمایش دادن فهمیدم که سرطان خون دارم
موهای سرم رو از ته زده بودن ، ابروهایم کم پشت شده بود و پوست صورتم زرد رنگ . . .
اون دیگه کمتر بهم زنگ میزد و کمتر میگفت که بیا همو ببینیم .
یه روز دلم خیلی گرفته بود . رفتم به همون بوستان همیشگی ، جایی که همیشه توش با هم قرار میزاشتیم . نای ایستادن نداشتم ، روی صندلی نشستم .
لبخند تلخی روی لبانم بود , هر کس چهره ام رو میدید سری تکان میداد و از کنارم رد میشد . حالم از این نگاه های ترحم آمیز بهم میخورد . . .
پلک هایم قدرت تکان خوردن نداشت ، بار دیگر نگاه کردم .
عشق من دستاش تو دست یه دختر دیگه بود . . .
او با آن دختر بلند بلند میخندید و من آرام آرام میگریستم .
اون موقع بود که همه دنیا روی سرم خراب شد .
کسی که یه روزی همه کسم بود اما حالا . . .
ابر نیز بغضش ترکید ، آن می بارید و من می باریدم ! گویی مسابقه گذاشته بودیم !
عشقم تموم احساس منو به زیبایی آن دختر فروخت . . .
منی که یه روز از نظرش زیباترین بودم . . .
حالا من ماندم با کوله باری از تنهایی و غم . . .
تازه میفهمم معنی گریه ی ابر را !
آری در کوچه ی عشق ، ” بی وفایی ” بیداد میکند ...
.


| Design: ♀ali-hadis♂ |


